مجید استوار
چکیده
در دهههای چهل و پنجاه شمسی تغییرات وسیعی در جامعه ایران شکل گرفت که مدرنسازی رژیم پهلوی یکی از مهمترین عوامل گسترش مهاجرت از روستا به شهر و گسترش شهرنشینی در ایران بود. ایده «بازگشت به روستا» که در ادبیات داستانی این دوران بازتاب یافت به نوعی در واکنش به این مدرنسازی فراگیر بود. پرسش بنیادی پژوهش حاضر این است که چگونه روشنفکران ...
بیشتر
در دهههای چهل و پنجاه شمسی تغییرات وسیعی در جامعه ایران شکل گرفت که مدرنسازی رژیم پهلوی یکی از مهمترین عوامل گسترش مهاجرت از روستا به شهر و گسترش شهرنشینی در ایران بود. ایده «بازگشت به روستا» که در ادبیات داستانی این دوران بازتاب یافت به نوعی در واکنش به این مدرنسازی فراگیر بود. پرسش بنیادی پژوهش حاضر این است که چگونه روشنفکران ایرانی نظیر «صمد بهرنگی» و «جلال آلاحمد» در برساخت ایدئولوژی انقلاب آفرین موثر واقع شدند؟ با بهرهگیری از نظریه برساخت اجتماعی «برگر» و «لاکمن»، این فرضیه مورد بررسی قرار گرفت که از نظر بهرنگی و آلاحمد، بازگشت به ریشههای فرهنگی، به ویژه روستا راهکاری برای مقابله با بحران بیهویتی و بیمعنایی زیست اجتماعی و سیاسی است که مدرنسازی دولت پهلوی آن را پدید آورده بود. نتیجه پژوهش نشان میدهد که ایده «بازگشت به روستا» در اندیشه این دو نویسنده ایرانی، یکی از آن نمادهای برساخته روشنفکران ایرانی بود که به نبرد با دستگاه تمدنی و غربگرای پهلوی شتافت و جایگزینی برای رهاشدگی و سرگشتگی مدرنسازی به شمار میرفت. این ایده، از طریق تأثیر بر روشنفکران در دهه۵۰شمسی بهطور غیرمستقیم در شکلگیری زمینههای فرهنگی انقلاب اسلامی نقش ایفا کرد. روش پژوهش نیز توصیفی – تحلیلی است.
محمد پرحلم بجارپسی؛ محمدرضا شاد منامن؛ علیمحمد موذنی؛ جهاندوست سبزعلیپور
چکیده
در دورۀ گذار از سنت، باوجود تغییرات اساسی در زندگی مردم روستاهای گیلان، این دگرگونیها در پژوهشهای علمی کمتر بازتاب یافته است. بااینحال میتوان در بین آثار فرهنگی و روایی، از جمله در تاریخ شفاهی برخی دگرگونیها را رصد کرد. در این مقاله بازتاب شیوۀ علمآموزی، درمان، کوچنشینی، مواجهۀ مردم با پدیدههای مدرن، و آیینها و ...
بیشتر
در دورۀ گذار از سنت، باوجود تغییرات اساسی در زندگی مردم روستاهای گیلان، این دگرگونیها در پژوهشهای علمی کمتر بازتاب یافته است. بااینحال میتوان در بین آثار فرهنگی و روایی، از جمله در تاریخ شفاهی برخی دگرگونیها را رصد کرد. در این مقاله بازتاب شیوۀ علمآموزی، درمان، کوچنشینی، مواجهۀ مردم با پدیدههای مدرن، و آیینها و باورداشتها براساس دادههای تاریخ شفاهی بهنمایش درآمده، و برخی تغییرات آن مورد بررسی قرار گرفته است. این پژوهش درصدد است با رویکردی توصیفی تحلیلی به پرسشهای زیر پاسخ دهد: 1. مردم روستاهای گیلان در گذار از سنت در دورۀ پهلوی دوم تا چه اندازه با تغییرات بهوجودآمده همراهی کردهاند. 2. چه تغییراتی در گذار از سنت در زندگی روستاییان گیلان بهوجود آمده است. یافتههای پژوهش نشان میدهد که مردم گیلان، و بهتبع روستاییانش باوجود برخی مخالفتها، در مقابل پدیدههای نوین، چندان مقاومتی در مقابل آن بهخرج ندادند. در دورۀ پهلوی دوم مدارس جدید جای مکتبخانهها را گرفت، اگرچه برخی شیوههای غلط تربیتی از جمله تنبهات بدنی در مدارس ادامه داشت. علاوهبراین نقش دولتها در امر آموزش از گذشته پررنگتر شد. در حیطۀ درمان نیز باوجود دستاوردهای علمی همچنان خرافات و ماوراالطبیعه در کنار دانش پزشکی نقشآفرین بودند، اما روزبهروز جایگاه خود را در درمان از دست دادند. در این دوره کوچنشینی کمکم بهسمت یکجانشینی رفت و سینما، رادیو و تلویزیون علاوه بر شهروندان با استقبال روستاییان نیز مواجه شد. آیینها و آداب و رسوم نیز روزبهروز کمرنگتر از گذشته شدند و کارکردشان تا حدود زیادی از دست رفت.
مرتضی ملکی چرکوانی؛ فرهنگ مظفر؛ محمد علی خان محمدی؛ بهرام صالح صدق پور
چکیده
توسعه روستایی به شدت وابسته به درک اهمیت معماری کسبوکار و ارتباط آن با راهبردهای اقتصادی محلی است؛ با این حال، توجه به پیوند دیرینه معماری بومی با اقتصاد روستایی در پژوهشها و برنامهریزیهای نوین غالباً نادیده گرفته میشود. در این راستا، پژوهش حاضر با نمونهگیری تصادفی خوشهای از ۱۸۰ نفر از صاحبان مشاغل و تولیدکنندگان روستایی ...
بیشتر
توسعه روستایی به شدت وابسته به درک اهمیت معماری کسبوکار و ارتباط آن با راهبردهای اقتصادی محلی است؛ با این حال، توجه به پیوند دیرینه معماری بومی با اقتصاد روستایی در پژوهشها و برنامهریزیهای نوین غالباً نادیده گرفته میشود. در این راستا، پژوهش حاضر با نمونهگیری تصادفی خوشهای از ۱۸۰ نفر از صاحبان مشاغل و تولیدکنندگان روستایی و استفاده از پرسشنامههای بسته، دادهها را با ابزارهای SPSS و AMOS و با روش همبستگی مورد تحلیل قرار داد. با تثبیت عامل «مسکن معیشتی»، مدلهای توسعه دو و سه عاملی در سه سطح تأیید (تأیید نشده، قابل ارزیابی، و تأیید نهایی) مورد مقایسه قرار گرفتند؛ در بخش مدلهای دو عاملی (شامل ۸ مدل)، ۴ مدل مربوط به رابطه مسکن با مزرعه (گردشگری و خلاق) تأیید شد، اما ۴ مدل دیگر (شامل رابطه مسکن با معماری خارجی و توسعه پشتیبانی) تأیید نشدند. در بخش مدلهای سه عاملی (۱۵ مدل)، تمامی مدلها در ارتباط با توسعه پشتیبان و مزرعه خلاق تأیید شدند و بجز یک مورد، سایر مدلهای مرتبط با توسعه پشتیبان و مزرعه گردشگری نیز تأیید شدند؛ در حالی که از مدلهای مرتبط با توسعه پشتیبان و معماری غیرمسکونی، تنها یک مدل تأیید شد. در نهایت، مطمئنترین مدل برنامهریزی، مدل سه عاملی متشکل از توسعه، پشتیبانی، مزرعه خلاق، و مسکن معیشتی است.
فاطمه لطفی عمران؛ مقصودعلی صادقی؛ سیدهاشم آقاجری؛ شهرام یوسفیفر
چکیده
پژوهش حاضر به بررسی پیامدهای سیاستهای حکومتی سدۀ نهم هجری قمری بر زندگی روستاییان ایران میپردازد و بر دو پدیدۀ نزل (اسکان اجباری کارگزاران حکومتی و هئیتهای سفارت در خانه مردمان مسیر گذر) و عبور سپاهیان از مناطق روستایی متمرکز است. روششناسی پژوهش مبتنی بر رویکرد کیفی و تحلیل تاریخی، شامل جمعآوری و تحلیل دادهها از منابع دستاول ...
بیشتر
پژوهش حاضر به بررسی پیامدهای سیاستهای حکومتی سدۀ نهم هجری قمری بر زندگی روستاییان ایران میپردازد و بر دو پدیدۀ نزل (اسکان اجباری کارگزاران حکومتی و هئیتهای سفارت در خانه مردمان مسیر گذر) و عبور سپاهیان از مناطق روستایی متمرکز است. روششناسی پژوهش مبتنی بر رویکرد کیفی و تحلیل تاریخی، شامل جمعآوری و تحلیل دادهها از منابع دستاول و تحلیل مضمونی بر اساس تأثیرات اقتصادی، اجتماعی و روانی این پدیدهها است. یافتهها نشان میدهد که رسم نزل، که ریشه در سنتهای اداری ایرانی داشت، در نبود نظارت مؤثر، به بار مالی سنگینی برای روستاییان تبدیل شد و به کاهش تولید کشاورزی، تضعیف انسجام اجتماعی و بیاعتمادی به حاکمیت انجامید. همچنین، عبور سپاهیان از مسیر روستاها در دورههای بحرانی و ضعف نظارت، اغلب به غارت مزارع و تخریب زیرساختهای روستایی منجر میشد. این مطالعه در بستر سدۀ نهم هجری آشکار میسازد که این دو پدیده به طور مشترک اقتصاد و انسجام اجتماعی روستاها را تضعیف کردند. نتیجهگیری اصلی پژوهش بر وجود تنش ذاتی بین کارکرد تولیدی روستاها و نیازهای مالی حکومت تأکید دارد و ضرورت تقویت نهادهای نظارتی برای کاهش فشار بر روستاییان و حفظ پایداری جوامع محلی را خاطرنشان میسازد.
نادیا ره؛ سینا فروزش؛ معصومعلی پنجه
چکیده
پیشه و معیشت دهقانان روستاهای لنگرود و لاهیجان در شرق گیلان از دیرباز بر پایهی نوغانداری استوار بوده است. این پژوهش با مروری بر پیشینهی تولید و تجارت ابریشم در این دو ناحیه و با تکیه بر نُه سند تاریخیِ بهدستآمده از میان عریضههای مجلس، به بررسی مشکلات نوغانداران روستایی لنگرود و لاهیجان در دههی نخست حکومت رضاشاه پهلوی ...
بیشتر
پیشه و معیشت دهقانان روستاهای لنگرود و لاهیجان در شرق گیلان از دیرباز بر پایهی نوغانداری استوار بوده است. این پژوهش با مروری بر پیشینهی تولید و تجارت ابریشم در این دو ناحیه و با تکیه بر نُه سند تاریخیِ بهدستآمده از میان عریضههای مجلس، به بررسی مشکلات نوغانداران روستایی لنگرود و لاهیجان در دههی نخست حکومت رضاشاه پهلوی میپردازد. هدف مقاله، با توجه به سابقهی طولانی تولید و تجارت ابریشم در این مناطق، پاسخ به این پرسش است که نوغانداران در این دوره با چه دشواریهای معیشتی روبهرو بودند و سرانجامِ عریضهنویسی و تظلمخواهی آنان چه بود. این پژوهش با روش تحقیق تاریخی و به شیوهی مطالعهی اسنادی ـ کتابخانهای، و بر اساس رویکردی توصیفی ـ تحلیلی، نشان میدهد که نوغانداران لاهیجان و لنگرود در این دوره به سبب فروش تخم نوغان فاسد از سوی «مسیو دوبردوی» فرانسوی، «کمپانی فیلاتوری» و «معینالتجار بوشهری»، دچار زیان مالی سنگین و در نهایت فقر و تنگدستی شدند. آنان در پی این وضعیت، با ارسال عریضههایی به مجلس شورای ملی، ضمن شکایت و دادخواهی، تقاضای بخشودگی مالیات و تأسیس مدرسهی فلاحت را مطرح کردند تا از این رهگذر بتوانند تولید و تجارت ابریشم را در مسیر صحیح توسعه دهند. نتیجهی این مطالبهگری، تأسیس «ادارهی کل نوغان» در سال ۱۳۱۴ش بود که با هدف تهیه و توزیع تخم نوغان و خرید پیله، زیر نظر وزارت کشور فعالیت خود را آغاز کرد.
نازنین احمد یوسفی؛ حبیب اله سعیدی نیا
چکیده
صنعت نفت در دوره پهلوی دوم بهمثابه یک پدیده محوری، تأثیرات عمیقی بر ساختار اقتصادی و اجتماعی جامعه روستایی ایران بر جای گذاشت. در این دوره، درآمدهای حاصل از نفت از طریق اجرای برنامههای عمرانی، ابعاد گوناگونی از توسعه را در حوزههای مختلف تحت تأثیر قرار داد. با این حال، در برنامههای عمرانی سوم تا پنجم، بهدلیل شیوههای تخصیص ...
بیشتر
صنعت نفت در دوره پهلوی دوم بهمثابه یک پدیده محوری، تأثیرات عمیقی بر ساختار اقتصادی و اجتماعی جامعه روستایی ایران بر جای گذاشت. در این دوره، درآمدهای حاصل از نفت از طریق اجرای برنامههای عمرانی، ابعاد گوناگونی از توسعه را در حوزههای مختلف تحت تأثیر قرار داد. با این حال، در برنامههای عمرانی سوم تا پنجم، بهدلیل شیوههای تخصیص درآمدهای نفتی و اولویتبندیهای متفاوت، حوزه عمران روستایی از اولویت کمتری برخوردار بود. در همین راستا، این پژوهش با هدف بررسی و تحلیل نقش و تأثیر برنامههای عمرانی سوم تا پنجم بر توسعه و نوسازی جامعه روستایی، و مقایسه سهم تخصیصیافته به این بخش در قیاس با سایر بخشها تدوین شده است. این تحقیق با اتخاذ روش تحقیق تاریخی و رویکرد توصیفی-تحلیلی، و با تکیه بر منابع، اسناد تاریخی، و آمار و ارقام رسمی، در پی پاسخ به این پرسش است که درآمدهای نفتی در طول این برنامههای عمرانی چه تأثیراتی بر توسعه جامعه روستایی گذاشته است. یافتههای پژوهش نشان میدهد که برنامههای توسعه در حوزه عمران روستایی، در مقایسه با ابعاد مختلف توسعه در سایر حوزهها، در دستیابی به اهداف کمی و کیفی تعیینشده موفق نبودند. ابهام در سیاستگذاریها، کاهش سرمایهگذاری در بخش روستایی، کمبود امکانات، و ناهماهنگیهای اجرایی در طول برنامههای سوم تا پنجم توسعه عمرانی، منجر به کاهش تولید و اشتغال روستایی و در نهایت، تشدید مهاجرت روستاییان به شهرها گردید.