فضل اله خدادادی؛ مینا نوری؛ یاسر دالوند
چکیده
روایتشناسی اجتماعی، روایت ابعاد گوناگون و لایههای پنهان متن است و از آنجایی که یک اثر ادبی در انزوا ایجاد نمیشود و به طور کامل بازتاب محیطی است که در آن خلق میشود، روایتشناسی اجتماعی به مطالعۀ ژرفساخت اجتماعی آثار در دورههای مختلف میپردازد. هدف این پژوهش، روایتشناسی اجتماعی چند داستان به قلم معلمان داستاننویس دهههای ...
بیشتر
روایتشناسی اجتماعی، روایت ابعاد گوناگون و لایههای پنهان متن است و از آنجایی که یک اثر ادبی در انزوا ایجاد نمیشود و به طور کامل بازتاب محیطی است که در آن خلق میشود، روایتشناسی اجتماعی به مطالعۀ ژرفساخت اجتماعی آثار در دورههای مختلف میپردازد. هدف این پژوهش، روایتشناسی اجتماعی چند داستان به قلم معلمان داستاننویس دهههای سی تا چهل در ایران است و نگارنده میکوشد مسائلی همچون: بافتشناسی، مردمشناسی و مسائل فرهنگی، خواستهها، دغدغهها، افکار، جهانبینیها، رابطۀ اجتماع و سیاست، اعتقادات، طبقات اجتماع، فقر، بزهکاری، روستانشینی و... را از دیدگاه معلمان داستاننویس در بطن مدرسه تبیین نماید. بر همین اساس در این پژوهش ضمن مطالعۀ روساخت روایتها (پیرنگ، زبان، حادثه، شخصیتها و...) به واکاوی ژرفساخت آنها (مقولههای معنایی، پیامها، مطالعات جامعهشناختی، روانی و...) نیز پرداخته خواهد شد. نتایج پژوهش حاضر نشان میدهد که قرار گرفتن نویسنده در بطن مکان (مدرسه) تأثیری به سزا در ترسیم اوضاع اجتماعی عصر وی در بستر روایتهای داستانی دارد.
محمدحسین فروغی
چکیده
تاریخ محلی، به مثابه یکی از شاخههای بنیادین تاریخنگاری، نقشی محوری در صیانت از هویت جمعی، ثبت و بازنمایی حافظه تاریخی، و تبیین تحولات سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی جوامع کوچک ایفا میکند. از این منظر، پژوهش در مناطقی که با وجود پیشینهای کهن، فاقد تاریخ مکتوب مدون هستند، میتواند زمینهای برای بازسازی دقیقتر تاریخ ملی ...
بیشتر
تاریخ محلی، به مثابه یکی از شاخههای بنیادین تاریخنگاری، نقشی محوری در صیانت از هویت جمعی، ثبت و بازنمایی حافظه تاریخی، و تبیین تحولات سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی جوامع کوچک ایفا میکند. از این منظر، پژوهش در مناطقی که با وجود پیشینهای کهن، فاقد تاریخ مکتوب مدون هستند، میتواند زمینهای برای بازسازی دقیقتر تاریخ ملی فراهم آورد. روستای ویست، از توابع خوانسار که اخیراً به شهر ارتقا یافته است، نمونهای بارز از این مناطق به شمار میرود؛ منطقهای که با شواهدی از سکونت سههزارساله و سنگنگارههایی با قدمتی افزون بر دههزار سال، همچنان فاقد یک تاریخچه مکتوب جامع است. پرسش اصلی این پژوهش آن است که چگونه میتوان از طریق شواهد باستانشناختی، اسناد تاریخی و روایتهای شفاهی، به بازشناسی گذشته تاریخی ویست دست یافت؟ یافتههای تحقیق، که با رویکرد توصیفی- تحلیلی و اتکا به مطالعات میدانی و منابع مکتوب به دست آمده است، حاکی از آن است که این منطقه بهواسطه برخورداری از منابع آبی غنی و اراضی حاصلخیز، و نیز موقعیت استراتژیک در مسیر کاروانی اصفهان- بروجرد، همواره یکی از کانونهای مهم تولیدات کشاورزی و مبادلات تجاری و فرهنگی بوده و سهمی مؤثر در ساختار اقتصادی منطقه ایفا کرده است. شواهد گوناگونی نظیر سنگنگارههای چند هزارساله، ویرانههای قلعه تاریخی ثبتشده در فهرست آثار ملی، قنوات کهن، کتیبهها، ستونهای سنگی، منبر حجاریشده، و فرش ذهنیباف چهارباغیِ ثبتشده در فهرست آثار ملی، جملگی گواهی روشن بر جایگاه تاریخی و فرهنگی این ناحیه هستند. علاوه بر این، اسناد و روایتهای تاریخی دوران معاصر، در تعامل با حافظه جمعی ساکنان، لایههای پنهان تاریخ ویست را نمایان میسازند.
اعظم اسماعیل زاده؛ محمد حسن مرادی
چکیده
در عصر مشروطه، انجمنهای متعددی در مناطق مختلف ایران، از جمله گیلان، تأسیس شدند. این تشکلها را میتوان به دو دسته رسمی و غیررسمی تقسیم کرد. انجمنهای مشروطهخواه گیلان دارای کارکردهای سیاسی و اجتماعی گستردهای بودند و نقشی محوری در شکلگیری و پیشبرد جنبش دهقانی این منطقه ایفا کردند. دهقانان در سراسر گیلان علیه مالکان زمین (اربابان) ...
بیشتر
در عصر مشروطه، انجمنهای متعددی در مناطق مختلف ایران، از جمله گیلان، تأسیس شدند. این تشکلها را میتوان به دو دسته رسمی و غیررسمی تقسیم کرد. انجمنهای مشروطهخواه گیلان دارای کارکردهای سیاسی و اجتماعی گستردهای بودند و نقشی محوری در شکلگیری و پیشبرد جنبش دهقانی این منطقه ایفا کردند. دهقانان در سراسر گیلان علیه مالکان زمین (اربابان) قیام کردند و انجمنهای ملی رشت و عباسی با حمایت از آنان، شاخههای روستایی متعددی را سازماندهی کردند. در مقابل، انجمنهایی نظیر «مالکین»، «صفائیه» و «خیریه» که توسط زمینداران و هواداران استبداد ایجاد شده بودند، به رویارویی با دهقانان پرداختند. هدف اصلی این پژوهش، تبیین نقش این دو طیف از انجمنها در مراحل گوناگون جنبش دهقانی گیلان است. این پژوهش با تکیه بر روش تاریخی و رویکرد توصیفی-تحلیلی، و با استفاده از منابع کتابخانهای و روزنامههای ملی و محلیِ منتشر شده در عصر مشروطه، انجام شده است. نتایج نشان داد که انجمنهای حامی دهقانان، با وجود محدودیتها، در رهبری، حمایت و گسترش دامنه جنبش در گستره گیلان نقشی بنیادین داشتند. در سوی دیگر، انجمنهای مخالف، با برخورداری از حمایتهای دولتی و مجلسی، در نهایت موفق به سرکوب جنبش و تثبیت مجدد نظام ارباب-رعیتی شدند. با وجود آنکه جنبش دهقانی گیلان در نهایت سرکوب شد، این حرکت به عنوان نخستین جنبش سازمانیافته روستایی در دوره معاصر ایران، میراثی ماندگار در تاریخ تحولات اجتماعی کشور بر جای گذاشت. این جنبش به وضوح نشان داد که جامعه روستایی از ظرفیت بالای بسیج و مشارکت سیاسی برخوردار است و توانست مسئله زمین و مناسبات ارباب-رعیتی را به یک گفتمان ملی ارتقا دهد. تجربه تشکیل انجمنهای روستایی نیز نمونهای پیشرو از خودسازماندهی مردمی را به نمایش گذاشت.
روش تحقیق: پژوهش حاضر به روش توصیفی-تحلیلی،براساس منابع کتابخانهای و روزنامههای ملی و محلی گیلان در عصر مشروطه صورت گرفته است..یافتههای تحقیق نشان داد؛ انجمنهای حامی دهقانان علیرغم همه کاستیهایشان نقشهای مهمی در حمایت و رهبری و فراگیر شدن جنبش دهقانی تقریباً در سراسر گیلان داشتند؛ در مقابل آنها، انجمنهای مخالف دهقانان، با جلب حمایت دولت و مجلس موفق به سرکوب جنبش دهقانی و بازگشت دوباره نظام ارباب-رعیتی در گیلان شدند.
زلیخا امینی؛ شهرام راهنما
چکیده
گردنهی اسدآباد، واقع در دامنههای غربی کوه الوند و در مسیر ارتباطی همدان–کرمانشاه، از کهنترین و مهمترین گذرگاههای طبیعی فلات ایران بهشمار میآید. این گذرگاه در طول تاریخ، نقشی چشمگیر در تحولات سیاسی، نظامی، اقتصادی و فرهنگی کشور ایفا کرده است. پژوهش حاضر با رویکردی توصیفی- تحلیلی و بر پایهی منابع تاریخی و جغرافیایی، ...
بیشتر
گردنهی اسدآباد، واقع در دامنههای غربی کوه الوند و در مسیر ارتباطی همدان–کرمانشاه، از کهنترین و مهمترین گذرگاههای طبیعی فلات ایران بهشمار میآید. این گذرگاه در طول تاریخ، نقشی چشمگیر در تحولات سیاسی، نظامی، اقتصادی و فرهنگی کشور ایفا کرده است. پژوهش حاضر با رویکردی توصیفی- تحلیلی و بر پایهی منابع تاریخی و جغرافیایی، به بررسی جایگاه گردنهی اسدآباد از دوران باستان تا روزگار معاصر میپردازد و تلاش میکند دلایل تداوم اهمیت آن را در ساختار جغرافیای تاریخی ایران روشن سازد. یافتههای پژوهش نشان میدهد که از دورهی مادها و هخامنشیان تا پایان عصر ساسانی، گردنهی اسدآباد بهمنزلهی دروازهی غربی ایرانِ مرکزی، نقشی تعیینکننده در کنترل راههای ارتباطی و دفاعی داشته است. در دورههای اسلامی، بهویژه از قرون میانه تا عصر صفویه، مسیر همدان–اسدآباد–کرمانشاه به یکی از محورهای اصلی نظامی، تجاری و زیارتی تبدیل شد و همزمان اهمیت اقتصادی منطقه نیز فزونی یافت. در دورههای صفویه، افشاریه و قاجاریه، این گذرگاه در جابهجایی سپاهیان و کاروانهای تجاری و مذهبی نقشی حیاتی ایفا میکرد و در دوران معاصر نیز به سبب موقعیت سوقالجیشی خود، مورد توجه نیروهای داخلی و خارجی قرار گرفت. موقعیت طبیعی گردنه، عامل اصلی تداوم اهمیت آن در طول تاریخ بوده است؛ ویژگیای که موجب شده این گذرگاه نهتنها مسیر عبور، بلکه پیوندگاه جغرافیایی، فرهنگی و تاریخی شرق و غرب ایران باقی بماند.
محمدجواد احمدیان دهاقانی؛ عباس امینی
چکیده
این پژوهش در پی آن است که سیر تاریخی و واقعی کشاورزی گلخانهای در ناحیۀ یزدآباد و بهطور کل در روستاشهر ابریشم را آشکار سازد؛ این امر شامل بررسی دورههای توسعه الگوها و تکنیکهای کشت و نیز تحولات ساختارهای اجتماعی کشاورزی منطقه است. در این راستا، تمرکز عمیق بر یک روستا، بازتابی از روندهای کلانتر اجتماعی-اقتصادی است که طی شش دهۀ ...
بیشتر
این پژوهش در پی آن است که سیر تاریخی و واقعی کشاورزی گلخانهای در ناحیۀ یزدآباد و بهطور کل در روستاشهر ابریشم را آشکار سازد؛ این امر شامل بررسی دورههای توسعه الگوها و تکنیکهای کشت و نیز تحولات ساختارهای اجتماعی کشاورزی منطقه است. در این راستا، تمرکز عمیق بر یک روستا، بازتابی از روندهای کلانتر اجتماعی-اقتصادی است که طی شش دهۀ اخیر در نواحی روستایی ایران پدید آمدهاند. یک فرض اساسی تحقیق این است که مشارکتکنندگان، روایتهایی معنادار و جذاب خلق میکنند. این روایتها منبعی بیبدیل برای آموزش و درک هویت مکانی زیستگاه، کشاورزی گلخانهای، و فعالیتهای مرتبط با مراحل کاشت، داشت و برداشت، بهعنوان اشکالی از یادگیری ریشه گرفته در مکان، فراهم میآورند. این فرایند، راوی، تدوینگر روایت و خواننده را در تجارب یادگیری غنی سهیم میسازد. بدین منظور، با ۲۰ تن از فعالان عرصۀ گلخانهداری منطقه، مصاحبههای نیمهساختاریافته و ساختارنیافته انجام شد؛ دادههای گردآوریشده از طریق مصاحبه و مطالعه، با بهرهگیری از تکنیکهای تحلیل اسناد و تحلیل متن- که از رویکردهای مهم تحقیق کیفی محسوب میشوند- مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. بر اساس نتایج بهدستآمده، ناحیۀ مورد مطالعه نخستین مکان در کشور است که به شکلی عمومی اقدام به کشتوکار گلخانهای نموده است. عواملی نظیر عرضۀ محصول نوبرانه و رقابت، پدیدۀ خرد شدن اراضی، ضرورت امنیت غذایی، و کمبود روزافزون منابع آبی منطقه، بهعنوان دلایل اصلی گرایش به این نوع کشت شناسایی شدند. در پایان، پژوهشگران پیشنهاد نمودند که سازۀ گلخانهای چوبی و شیوۀ سنتی کشت گلخانهای، بهعنوان یک سیستم میراث کشاورزی، به ثبت رسیده و مورد حمایت و توجه نهادهای متولی قرار گیرد.
محمدحسین رفیعی؛ محمدجواد یعقوبی
چکیده
امامزادگان در طول تاریخ همواره از جایگاه و نقشی مؤثر در فرایند هویتبخشی جوامع برخوردار بودهاند. این مکانهای مذهبی، علاوه بر کارکردهای اختصاصی در حوزه تربیت عبادی و معنوی، با توجه به شرایط زیستبومی خود، واجد کارکردهای متنوعی در عرصههای اجتماعی و فرهنگی هستند؛ بهگونهای که پیوند میان امامزادگان و مردم پیرامون آنها، ...
بیشتر
امامزادگان در طول تاریخ همواره از جایگاه و نقشی مؤثر در فرایند هویتبخشی جوامع برخوردار بودهاند. این مکانهای مذهبی، علاوه بر کارکردهای اختصاصی در حوزه تربیت عبادی و معنوی، با توجه به شرایط زیستبومی خود، واجد کارکردهای متنوعی در عرصههای اجتماعی و فرهنگی هستند؛ بهگونهای که پیوند میان امامزادگان و مردم پیرامون آنها، شبکهای از رفتارها، آداب و تعاملات اجتماعی را شکل داده است. پژوهش حاضر با رویکرد توصیفی ـ تحلیلی انجام شده و دادههای آن از طریق مطالعات کتابخانهای، مشاهدات میدانی و مصاحبه با اهالی روستای اَلَمشیر گردآوری شده است. تحلیل دادهها با تمرکز بر کارکردهای دینی، اجتماعی و فرهنگی امامزاده قاسم در بستر تاریخی و زیستبومی روستا صورت گرفته است. نتایج پژوهش نشان میدهد امامزاده قاسم در روستای اَلَمشیر نقشی محوری در ساماندهی مناسبات اجتماعی و فرهنگی ایفا کرده و بهویژه در سه حوزه هویتبخشی فرهنگی ـ دینی، اجتماعی، و معماری ـ تاریخی تأثیرگذار بوده است. تمرکز آیینهای مذهبی، اجتماعات دینی و فرهنگی، شکلگیری قبرستان عمومی، تأسیس حسینیه، و تداوم مناسبات جمعی در جوار امامزاده، از نمودهای عینی این کارکرد هویتی به شمار میآید. یافتهها حاکی از آن است که کارکرد امامزاده قاسم در روستای اَلَمشیر فراتر از یک مکان زیارتی صرف است. این آستان مقدس بهمثابه کانونی هویتساز، نقشی تعیینکننده در تقویت احساس تعلق، انسجام اجتماعی و بازتولید هویت دینی و فرهنگی ساکنان روستا ایفا کرده است؛ بهگونهای که زیستبوم انسانی اَلَمشیر در پیوندی معنادار و پایدار با این مکان مقدس شکل گرفته و تداوم یافته است.